یادگار
یادگاره روزای سبز و حس های خوب
سلام سلام سلام
من اومدم
همه خوبین خوشین سرحالین
عزیزای من دلم برای همتون تنگ شده
یلداتون مبارک
امشب شبه حافظ هستش و فال و تفعل و انار و هندونه و آجیل و تخمه
امشب کلی مهمون دارم
اما دلم نیومد به شما دوستای خوبم ، این شب رو تبریک بگم
برای همتون آرزوی بهترینها رو دارم
از این به بعد زود به زود میام پیشتون
و میام به همتون سر میزنم
خیلی دوستون دارم
مرسی از همه دوستای گلم‘ بابت تبریکات گرم و صمیمانه تون
خیلی هاتون هم اس ام اس زدین‘ بعضیهاتون هم زنگ زدین
بازم مرسی‘ ممنون
...........................................
دلم برای جینو تنگ شده‘ نمیدونم اون هم دلش برای من تنگ شده یا نه؟!!!!!!!
کاشکی زبون داشت و حرف میزد
کاشکی
آخر هفته میرم میبینمش ‘ قربونش برم
...................
دیشب با یکی از بچه هاپردیسان بودیم و یه دور کامل زدیم ‘ خیلی خوش گذشت ‘ کلی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم
بعضی از دوستهای جینو رو دیدم و همشون می پرسیدن " پسرت کجاست؟"
و من هم در جواب می گفتم رفته مسافرت
و باز هم قربونش برم ‘ عزیزه دلم
خیلی خسته ام خیلی
فک کن روز تولدت اینقدر خسته باشی و آشفته
تولدم نزدیکه ، چند روزه دیگه است
هیچ حسی برای ورود به سومین دهه زندگیم ندارم
نه خوشحالی نه ناراحتی
خیلی بی تفاوت دارم وارد دهه سوم میشم
نمی دونم چرا
خیلی خیلی بی تفاوتم
انگار نه انگار
خیلی جالبه برام فرقی نمی کنه با روزهای دیگه
بی خیال
فقط خواستم برای خودم یادآوری بشه‘ که چند سالمه
..............................
دارم میرم مسافرت
جینو خان دیشب رفتن و من هم فردا میرم
جای همتون رو خالی می کنم
روزهای خوبیه، احساس خوبی دارم .
نمیدونم ولی انگاری خیلی سرخوشم
این روزها رو دوست دارم
دیشب یه شب خوب رو تجربه کردم، نمی تونم بگم چیش خوب بود ، ولی کلا راضیم ، واقعا نمی تونم بگم کجاش فرق می کرد، مثله همیشه بود ولی برای من خوب بود
با اینکه مهمون ثابتم هستش، ولی برام قشنگ بود
این روزها رو دوست دارم
حالا شاید بخاطر اینه که، خیلی درگیر کارم شدم و به چیزی فک نمی کنم
این روزها رو دوست دارم
خیلی وقته نبودم
اول از همه به دوست خوبم که داره عروسی می کنه تبریک بگم ، عزیزم خیلی برات خوشحال شدم و امیدوارم خوشبخت بشی
بچه ها این مدت خیلی اتفاقا افتاده.
من خوباش رو براتون می گم.
اولیش همین چهارشنبه پیش بود که رفتیم کنسرت مازیار فلاحی ، خیلی خوش گذشت
یا الان که مامانم اومده خونه مون و الان پیشه جینو هستش
یا دیشب که با مامی رفتیم " پدر خوب " و پیتزا سیسیلی و لازانیا و سیبزمینی پخته خوردیم، لازانیاش رو بهتون پیشنهاد می کنم
و گرفتن یه بسته از تعاونی اتوبوس رانی ، که توش پر از خرمای جنوب بود
یا هفته پیش که یه شب نشینی خیلی خوب با دوستام داشتیم و خیلی خوش گذشت
یا سفارش پرده واسه اتاق خوابها ، که از رنگشون خیلی خوشم میاد
عوض کردن دکوراسیون خونه
و خیلی خیلی اتفاقهای خوبه دیگه
کلا سرم شلوغ بود
و اما اتفاق بد داستان
جینو همچنان با مشکل اسهال دست و پنجه نرم می کنه، البته الان خیلی بهتر شده
ارتباطم رو با یکی از بچه های بلاگ بهم زدم ، یعنی ترجیح دادم که دیگه باهاش در ارتباط نباشم، و خودش هم می دونه چرا
چهارشنبه عصر شاید محال ترین اتفاق افتاد
باورتون نمیشه وقتی اسمش رو گوشیم افتاد ، فک کردم مستی هفته پیشه الان اثر کرده
بعد از سه ماه زنگ زده بود ، البته بعد از اون دفعه ای که اومده بود پاچه خواری و من شسته بودمش و روی بند پهنش کرده بودم و من بعد از اون فک می کردم دیگه سراغی ازم نگیره
اما زنگ زد و ازم خواست که همدیگرو ببینیم
حالا چی من با دوستام طبق معمول ساعت 8:30 پردیسان قرار داشتم و خودم هم قرار رو فیکس کرده بودم و هیچ بهونه ای برای نرفتن نداشتم
بالاخره قرار شد من دوستام رو ببینم و اون ساعت 10:30 شب بیاد پارک
بعـــــــــــــــله اومد، بقول بچه ها با کلی ندامت و پشیمانی
و تا ساعت 2 نیمه شب، بنده و جینو رو توی پارک نگه داشت ، تا بقول بچه ها دست بوسی کنه
بگذریم که جینو هم حسابی آبروی منو برد و هر چی من سگ محلی می کردم ، اون از سر و گوشش بالا میرفت
نمی خوام سرتون رو درد بیارم ، خلاصه بگم ، اومده بود بگه که رفته گشته و بهتر از من پیدا نکرده
و می خواد جبران کنه
من نزاشتم و برداشتم ، یهو گفتم بنده خم رنگرزی نیستم که هر وقت بخوای بری و هر وقت بخوای برگردی
ازم جواب خواسته و من هم هنوز جوابی ندادم
پنج شنبه هم به دور از تمام این مسائل با دوستان گل و گلاب رفتیم طالقان و کلی آب بازی و خنده و شادی
اما یه ایرادی داشت هر وقت بچه ها اسمش رو می آوردن که پری بالاخره ،می خوای چیکار کنی، ناخودآگاه می رفتم تو فکر
خیلی خوش گذشت ، خیلی
کلی با جینو زدیم به رودخونه و بعــــــــــــــــــــله کلی آب بازی کردیم
اما چشمتون روز بد نبینه ، جمعه ای همش از دماغم در اومد، چون آقا جینوی سوسول آب به آب شدن و اسهال شدن وحشتناک و بنده دنبال ... مبارک ایشون ،فقط داشتم خونه رو میشستم
دعا کنین بچه ام زود زود خوب بشه
خیلی جالبه بعد از یک ماه تازه به ... خوری افتاده، اون هم اساسی ها
اس ام اس پشت اس ام اس، خیلی خنده داره
تازه یادش افتاده که باید بیاد و پاچه رو بمالونه
زده لباس سیاه منو تنت کردی
یکی از بچه ها دیروز تو پارک می گفت ، بزن، کجای کاری! حلوای چهلمت رو هم خوردیم
بعضی ها با خودشون چی فکر می کنن
هان
واقعا خجالت هم خوب چیزیه
اما خیلی خوشحالم که نادم و پشیمون برگشتی و من نپذیرفتمت
این بهترین انتقام طبیعت از تو بودش، که می تونست بگیره
من، دندونه کرمو رو خیلی زود می کنم و میندازم دور
چون اصلا دوست ندارم به عصب برسه
..................
خیلی خسته ام
خودم می دونم که افسردگی دارم و بروی خودمم نمی یارم و همچنان ادامه میدم
هیچی برام جذاب نیست ، هیچی برام قشنگ نیست ، دلم پاییز می خواد و هوای نیمه ابری و نسیم خنک و بوی بارون و خاک
مرجان می گه: پریسا اگه مسیحی بودی، الان رفته بودی راهبه شده بودی
اما من کلا با دین و ایمون کاری ندارم و خودم رو راحت کردم
برای خودم یه سری محدودیت قائل هستم که از دینهای مسخره اینا، خیلی منطقی تره و مهم اینه که خودم راضیم
با همه بحثم شده و یه جورایی زدم توووو ، دک و پوز همه
اما همچین هم بد نشده
حداقل موضع خودم رو مشخص کردم
..............
یه شب درمیون همچنان پردیسان رو میرم و وقتی میام اونقدر خسته هستم که به چیزی فک نکنم و این بهترینه
جینو هم خوبه، و بیشتر از گذشته به هم وابسته شدیم ، طوری که همین الان که دارم در موردش می نویسم ، حس می کنم دلم براش تنگ شده، قربونش برم
..............
من خیلی احمقم و دلسوز
کاشکی می شد یه جایی بنویسم تا یادم نره ، که محبت رو برای هر کسی نباید خرج کرد ، چون ارزشش رو نداره
چقدر پراکنده نوشتم ، خودم میدونم ، و این شلوغی ذهن منو میرسونه
بچه ها نصیحتم نکنین ، چون اصلا حوصله نصیحت رو ندارم
می دونم غیبت داشتم ، ببخشید که بدون اطلاع رفتم ، یه تغییر ناگهانی و در اصل یه جابجایی اساسی تو محل کارم پیش اومد، در اصل کلا زدن ترکوندنمون
حسش حسه خوبی نبود ، خیلی مسخره بود خیلی
فک کن 6 سال با هم باشیم حالا یه روز خنده، یه روز دعوا، یه روز قهر، یه روز دست به یکی بر علیه رئیس حالا بگن باید هر کدومتون برین یه سمت ، حسه خوبی نبود
وقتی داشتیم وسایلمون رو جمع می کردیم ، واقعا بغضمون گرفته بود. البته همکارهای جدیدمون رو می شناسیم و همچین غریبه نیستیم، و شاید تو پروژه های مختلف و تو سمینارهای متفاوت دیده باشیمشون
کامپیوتر جدید ، میز جدید، گوشی تلفن جدید ، هر کاری کردیم که وسایل خودمون رو جابجا کنیم مدیریت ارشد اجازه نداد.
بی خیال
نبودم ، 10 روز نبودم
ای کاش هیچ وقت تهران نبودم
ساعت 4 صبح روز جمعه اتوبان تهران – کرج، همش دود بود و از اینکه دوباره شهر مزخرف و آدمهای مزخرف ترش رو باید تحمل کنم ، حالم بد شد
نمی گم اونجا که هستم همه خوبن و زندگی گل و بلبل هستش ، نه
اونجا کسی رو نمی بینم خودم هستم و خودم و جنگل و دریا و طبیعت زنده، و همین آرومم می کنه
دیشب یکی از دوستام پریود مغزی شده بود، تا ساعت 11:30 شب پردیسان بودیم و روی چمنها نشسته بودیم و داشتم به حرفاش گوش می دادم و جینو و تیان هم واسه خودشون ول می چرخیدن
+ اس ام اس زده ، با زبون بی زبونی میگه گــــــــــــــــــــــــــــــه خودم، منم براش زدم بخور بخور ، واست خوبه
++ کاشکی الان شمال بودم و رو تخت دراز کشیده بودم و پنکه سقفی بالا سرم می چرخید و جینو هم با دمش هی میزد تو صورتم و منم بهش می گفتم نکن بچه نکن
+++ کلی برنزه شدم و تو دل برو، واسه خودم تیکه ای شدم بیا و ببین ، الان دوست پسر واجب شدماااااااااااااا
++++ دلم خیلی چیزا می خواد ، خیلی چیزا .
+++++ چرا من نمی تونم مثله بقیه فقط خودم رو ببینم و اینقدر اطرافیانم برام مهم هستن، از خودم بدم میاد، ساعت 4 صبح تا دمه خونه رسوندمش ، میبینه جینو داره جیش می کنه ، میگه مرسی که منو رسوندی ، بالا میای ، می گم نه ، می خوام برم خونه، میگه پس من رفتم، شعورش نرسید حداقل وایسه من برم بعدن بره، بعد خودشون رو هم خدای غیرت میدونن.
| Design By : Pichak |

